X
تبلیغات
زولا

شبی که با تو بودم یخ 40 ساله زندگیم آب شد

پنج‌شنبه 9 فروردین 1397 ساعت 12:41
همه شب و روز از زمان  بچگی تا به امروز منتظر تو بودم که  بیایی دیدم نمی تونم اونی که دوستش دارم رو برسم تا اینکه یک روز دل رو به دریا زدم و در ان روز استثنایی تو رو دیدم تو رو که  اصلا نمی شناختم اما یک حسی در تمام بدم  فریاد می زد  برو به سمتش برو بگو تو رو می خوام  بگو  دوستت  دارم.... و تو بدون اینکه  بدو نی در  درون من چه آتشفشانی در جریانه به تو گفتم سلام تو هم گفتی  سلام با هم قدم زدیم و به تو گفتم امروز  هوا  افتابی و  قشنگه ممکنه این  قشنگی به  خاطر  تو باشه تو هم گفتی  اره زیباست. به تو گفتم میدونستی  عشق   خطهای  موازی رو به هم  میرسونه تو گفتی  اره من صبر نکردم و فوری گفتم  دوستت  دارم و تو گفتی من هم دوستت  دارم و  تمام شد  همه حستگی های  دنیا  از  روی  دوشم  برداشته شد  تمام  یخهای دنیا  ذوب شد  .  گرمی  و  حرارت و شروع یک  شب  رویایی آه  کاش  هرگز صبخ نمیشد اما  انشب خیلی  زود صبح شد و دیگر روزها  همه به اندازه یک ثانیه تمام می شدند  افتاب من طلوع  کرده بود.................................
نظرات (1)
پنج‌شنبه 9 فروردین 1397 ساعت 17:42
جالب بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دارم سایت شما را می بینم از نظر شما هم سپاسگزارم خیلی زیباست...سایت armin3d.com
وبلاگ شما را دیدم باور مرگ و زندگی دوباره .......
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.